عدالت والاترين ارزش انساني و گوهري گرانبها دررراه تحقق حقوق بشر است.درباره كرامت انسان ،احترام به شخصيت او واراده انسان واينكه هيچكس بر ديگري سلطه اي ندارد،حكما،علماوپيامبران الهي ازديربازدادسخن داشته اند.
اومانيست هاي فعلي ميگويند :آنچه ازحقوق بشرميدانند ناشي از افكارمسيح است.حتي يكي از نويسندگان بزرگ ميگويد:مسيح به ما انسانيت راآموخت وشرافت آن رابه ما ياد داد.
احكام اسلامي هم از چنين مواردي سرشار است.اشرف مخلوقات وكسي كه خليفه خدا در زمين است ،طبيعي است كه داراي حقوقي است كه هميشه بايد محترم باشد. بديهي است اين حقوق قواعدي دارد وقواعد حقوق بشر حاوي يك سلسله احكام مثل آزادي بيان،منع شكنجه و اصل براۀت است.ولي اين قواعد مبتني بر سه قاعده اصلي است:آزادي،برابري وعدالت.توضيح مختصري درباره هركدام از اين ارزشها مي دهم وآنگاه هرسه را با هم مقايسه مي كنم:
درتوصيف آزادي اينكه جزو آرمانهاي اصلي بشر است واولين حكم عملي از عقل عملي ،آزادي است.يعني جوهر حيات هستي واينكه تمام ارزشهاي ديگر منشعب از اين حكم عقل عملي اوليه هستند و والاترين ارزشها آزادي است.
و اما درمورد برابري بسياري از حكما براي اينكه به آزادي برسند،برابري را فدا كردند مثلا روسو مي گويد:انسانها بايد همه آزاديهايشان را به دولت بدهند تا در پناه دولت به برابري برسند.
درباره ارزش سوم عدالت باشد،زياد بحثي نيست چرا كه همه پذيرفته اند آرمان اصلي انسانها رسيدن به عدالت است،حتي بسياري معتقدند آزادي هدف نيست بلكه وسيله اي براي رسيدن به عدالت است.
حال مي رسيم به مقايسه آزادي ،برابري وعدالت.اين مقايسه سخت است و ترجيح هركدام از آنها به ديگري مانند ترجيح مولانا،سعدي و حافظ است چرا كه هر كدام از جهتي براي زندگي بشر لازم است.با اين حال اگر مجبور باشيم ،به نظرم والاترين ارزشها ،عدالت است چون كه آزادي قيود و مرز دارد و هيچكس بي بندوباري و آزادي مطلق را نمي پذيرد.
برابري مطلق نيز به عدم عدالت مي رسد،اما هر چه عدالت قويتر و شديدتر باشد،مطلوبتر است.عدالت هيچ قيدي ندارد حتي برخي علما از آن به انصاف رسيده اند كه درجه رقيقتر و لطيفتر عدالت است .عدالت اقتضا مي كند هر مديوني دينش را به طلبكار بپردازد ولي انصاف اقتضا مي كند اگر خواهر درمانده اي مديون به برادر طلبكارش باشد به او مهلت داده شود و قاضي فورا اظهارنظر نكند علاوه بر اين عدالت حاكم بر آزادي و برابري است.
